![]() |
![]() |
|
|
(درخت ) ۲ شاعر خراب بود ،خدا را درخت دید رقصید و باز شعله ور از شاخه ها چکید
بی اعتنا به زمزمه جوشید ،جلوه کرد برگشت و بعد ... سمت صدا ،بی هوا ،دوید
دستش نگاه پنجره را امتداد داد فصلی که سبز با غزل افسانه آفرید
شاعر به اضطراب خودش اعتماد کرد خم شد ،شکست ،آینه در آسمان تپید
باران گرفت نبض بلوغ دریچه را ساعت گذشت وثانیه تا... انتها رسید
پایان قصه را چه کسی حدس می زند ؟ بیچاره شاعری که خدا را خدا ندید *** حق با درخت بود که گرگ آمد و گذشت چوپان دروغ گفت خودش گله را درید
از مجموعه شعر (آسمان خیره به من)انتشارات نسل مروارید - ۱۳۸۲ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:8 توسط سيروس مرادي رويين تني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|