تبليغاتX
ارديبهشت - رد پای پریشان (8)
وقتی که شعله می کشی از شاخه های من

پر می شود تمام زمین از صدای من

 

لبخند می شوی به هوای پرنده ها

پر می کشی به پنجره ی چشم های من

 

بر شاخه های شعله ورم خانه می کنی

گل می کنی در آینه ی ماجرای من

 

با برگ های مضطربم دست می دهی

می خوانی از حوالی فردا برای من

 

جنگل نفس نمی زند و محو می شود

 هی جا نماز چشمه ی سبز دعای من

 

آری کویر ،این کفن سرد وپیر هم

بیگانه است با ضربان ((خدای من))

 

فردا دوباره ریشه ی من جای دیگری ست

بر ماسه ها نمانده به جز رد پای من

 

  از مجمو عه شعر آسمان خیره به من (انتشارات نسل مروارید ۱۳۸۲)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:7  توسط سيروس مرادي رويين تني |